روزهای ابری یک کتابفروشی

اینجا چراغی روشن است. ساعت، کمی مانده به نه و نیم شب. مردی میان‌سال جلو در می‌آید آسمان را نگاه می کند و امید باران دارد. درخشش لامپ زرد پشت شیشه، خواندن کلمات نوشته شده روی ویترین را سخت می‌کند. اما کمی که چشم تنگ کنی می‌خوانی «کتابفروشی لارستان» این کتابفروشی قدیمی با تمام نمونه‌های …

ادامه مطلب

پیشنهادهای ناشناس برای نمایشگاه

بهمن دار الشفایی به مناسبت آغاز نمایشگاه کتاب تهران فهرستی ۶۰ تایی از کتاب‌هایی تهیه کرده است که خوانده و خواندن‌شان را به دیگران هم پیشنهاد کرده است. این فهرست در وبلاگ او قابل مشاهده است. اما در این‌جا چند کتاب از کتاب‌هایی که معرفی کرده و به دلایل مختلف کمتر دیده شده‌اند مرور می کنیم. …

ادامه مطلب

ماهی قرمزها را نکش!

دختر و پسرهای نوجوان با هیجانی وصف‌ناشدنی جلو غرفه‌ی ناشری معروف بالا و پایین می‌پرند و آنها که از غرفه بیرون می‌آیند ظفرمندانه قهقهه می‌زنند و آنها که تازه راهی داخل می‌شوند مضطرب هستند. هر کدام کتابی نو که هنوز سلفون روی آن باز نشده زیر بغل زده‌‌اند و کله می‌کشند که ببینند نکند رفته …

ادامه مطلب