برای مشاهده یافته ها از کلید Enter و برای خروج از کلید Esc استفاده کنید.

آموزه‌های فیلسوف بداخلاق

اغلب کتاب‌های آرتور شوپنهاور و آثاری که درباره‌اش نوشته شده است او را آدمی بدبین، عبوس و بداخلاق تصویر می‌کند. این فیلسوف به گواه شرح‌حال‌نویسان و تاریخ‌نگاران واقعاً چنین روحیات و اخلاقی داشته است، اما این دلیل خوبی نیست برای نادیده گرفتن آموزه‌ها و اندیشه‎هاش پیرامون زندگی. یکی از آثار شوپنهاور که بیشتر به خودآموز زندگی می‌ماند تا کتابی فلسفی کتاب در باب حکمت زندگی است که از آن دست آثاری است که رگه‌های شخصیت این فیلسوف را در خود حفظ کرده اما در نهایت تبدیل به اثری خواندنی و ماندگار شده است.

شوپنهاور در کتاب در باب حکمت زندگی به نواقص مشهود زندگی بشر می‌پردازد. به ضعف‌ها و اشتباهاتی که از فرط تکرار به رفتارهای موجه اجتماعی تبدیل شده‌اند و گاهی به جای آداب معاشرت گرفته می‌شوند. مثلاً شوپنهاور بی‌رحمانه به کسانی می‌تازد که نظر دیگران را به حقیقت اولویت می‌دهند و در طول زندگی بر اساس معیارهای دیگران زندگی می‌کنند و به گفته این فیلسوف، «خود را در آینه دیگران می‌بینند».

شوپنهاور در این اثر برخی از تعابیری را که نقش زیادی در زندگی انسان دارند از زاویه‌ای دیگر و با تعریفی تازه ارائه می‌دهد. از جمله «تنهایی» که فیلسوف آن را یگانه راه‌حل برخی مشکلات می‌داند. بر همین مبنا نیز او درون غنی را عاملی می‌داند که فرد را به بیرون بی‌نیاز می‌کند و هر قدر این بنیه‌ی درونی قدرتمند‌تر باشد تحمل زیستن در تنهایی برای فرد ساده‌تر می‌شود.

آن‌چنان که مایکل تنر، نویسنده‌ی کتاب آرتور شوپنهاور از مجموعه‌ی نسل قلم، می‌گوید: «نوشته‌های شوپنهاور بسیار ادبی است. او، همچون رمان‌نویس‌ها از تجربه‌های شخصی‌اش از زندگی الهام می‌گیرد و در کنار برخی مثال‌های بسیار عجیب‌وغریب، مثال‌های ساده و معمولی بسیار می‌آورد.» به همین‌خاطر هم خواندن آثار او تجربه‌ای بی‌بدیل است؛ عمیق، لذت‌بخش و نه‌چندان دشوار. او فیلسوف هنر زندگی است و به همین ترتیب هم بر بسیاری از فیلسوف‌ها و نویسندگان پس از خود، از جمله نیچه و تالستوی، اثر گذاشت.