پرواز بی‌نقشه پرستو
گفت‌وگوی روزنامه الاتحاد با غاده السمان نویسنده مشهور عرب

«پیکر ما چون چمدان سفر، اما قلب از جنسی دیگر است.» این عبارت گفته نویسنده نوآور، «غاده السمان» است. نویسنده‌ای که در بندر بیروت به دنیا آمد. اما نزدیک به پانزده سال در تبعید خودخواسته‌اش در پاریس زندگی کرد. سرگردانی‌های نویسنده در رمان‌هایش دیده می‌‌شود آن هم به وسعت تاریخ پرفراز و نشیب عربى؛ از این رو آنچه السمان نوشته چون کابوسی در مکانى دور، میان خلیج و اقیانوس است. توانایی فراوانی در حذف مرز میان تخیل و واقعیت دارد. گاه از زبان شخصیت‌های داستان، خود را شرح می‌دهد. گاه حجاب بر سر آنها می‌گذارد تا خود را نمایان کند. او از طریق نوشته‌هایش از تداوم گردبادهای روزگار روایت می‌کند.

«غاده السمان» نویسنده‌ای کم‌نظیر است که توان رسوخ به قلب خواننده را دارد. او کسى است که دوست دارد رگ به رگ انسان را سِیر کند؛ گردشى در وجود و جراحت‌هاى بشری. با توجه به ویژگی‌های ذکر شده، تلاش کردیم گفت‌وگو با السمان خارج از روال مرسوم پرسش و پاسخ‌های عادی باشد.

ایده‌آل آنکه، میهمان چیزى جدید از ادبیات نویسنده باشیم و زوایاى ناشناخته‌ای از کار، شخصیت و زندگى انسانى‌اش کشف کنیم. او صاحب کاراکتر ادبى و وجوه انسانى‌ای است که از یکدیگر مجزا هستند. با شخصیت ادبى‌اش میدانی مغناطیسى ساخته و افراد را به خود جذب مى‌کند.

– تصویری که غاده السمان در ذهن مخاطب ایجاد مى‌کند دارای یک ویژگی روشن است؛ زمان بر آن نمی‌گذرد. یعنی در ذهن مخاطب پیر نمی‌شوی. چه چیزی موجب شده بر این خواسته پافشاری کنی و از مخاطب بخواهی که از این زاویه به تو و آثارت نگاه کند؟

ظاهر بیولوژیکى انسان دلیلی برای برتری بر دیگرى نیست. بنابراین من نیز چندان درگیر این ظواهر نیستم و برعکس مدام در حال برنامه‌ریزی‌ام تا تصویر جدیدی از زن ارائه دهم. نه تنها سستی روح زن، نه گوشه‌گیری‌هایش در زندگی روزمره یا دغدغه‌های پس از زایمانش بلکه موضوعات سنتی مانند سن بلوغ و بحران چهل‌ سالگی را هم کنار می‌گذارم. زن جدا از مرد پیر نمى شود. بلکه همراه هم، تحت عدالت مطلق الهى، با هم پیش مى‌روند و روزگار مى‌گذرانند و پیر مى‌شوند. این امر بدیهى است و قابل ظاهرسازى با معیارهاى روزمره نیست. هر کارى که کردم یا هر قدمى که برداشتم، سعى کردم در مسیر که بالا بردن روحیه زنان اقدام کنم همان‌طور که همیشه می‌خواستم.

– غاده السمان همزمان نقش زن، مادر، عاشق، ادیب و محرک اجتماعی را ایفا می‌کند. اما آنچه می‌نویسد تلخ است و برای جامعه نتیجه‌ای جز عقب ماندن عزلت و انزوا به دنبال ندارد. در چنین شرایطی، حاصل از نوشتن چیست؟

درگیری‌ها برخاسته از جنگ‌های روحى‌ و تغییر ناپذیر است. این درگیری‌ّها به قبایل مربوط مى‌شود که من هم بخشی از آن قبایلم. حق دارم با آن مقابله کنم، دعوا کنم، از آن سرپیچى کنم، همانطور که پدرانم در قرون گذشته تا صدر اسلام چنین کردند. مى توانم با عشق با قبیله‌ام رفتار کنم اما با شجاعت. به نظر من عشق الزاما مترادف ضعف نیست. محصول تلخ فوایدی نیز با خود دارد. نوشتن چه سودى دارد؟ اغلب این را از خودم می‌پرسم. گفتم هیچ سودى ندارد. اما ننوشتن و سکوت چه سودى دارد؟

تاریخ عرب در خون ما جاری است. آنچه اهمیت دارد روح، جوهره و میراث تاریخ است. ما بر چنین مسیری گام می‌گذاریم. نه اینکه طوطی‌وار تکرار کنیم چرا که در آن صورت محکوم به نابودی خواهیم شد. من قبیله‌ام را عمیقا دوست دارم. اما این علاقه باعث نمی‌شود که نواقص را نبینم و این مشکل را با تمام داستان‌هاى عاشقانه نیز دارم.

– آثارت به نقطه عطفی برای نجات زن عرب از عقب ماندگی معروف در جامعه تبدیل شده است. آیا خودت هم چنین باوری داری؟

من ار آثارم مراقبت نمی‌کنم. یعنی واکنش‌ها به آثارم را زیر نظر نمی‌گیرم. به دنبال اضافه کردن چیزی به ادبیات نیز نیستم. برخی قصیده‌ای منتشر می‌کنند و با نوشتن درباره آن در روزنامه‌ها سعی در ماندگار کردن آن قصیده دارند. من چنین رفتاری را نمی‌پسندم.

نوشتن در من روندی طبیعی است مانند کاری که زنبور عسل انجام می‌دهد. یعنی عسل تولید می‌کند بدون آنکه از فرآیند تولید خبر داشته باشد. من چون پرستویى هستم که تا دور دست‌ها پرواز می‌کند در حالی که نقشه راه، مقصد و محاسبه سرعت باد، برایش بى‌معنى است.

وقتى اثر جدیدی خلق می‌کنم، مانند سرلشگر یا فرمانده که به دنبال چیدن استراتژی برای کشورگشایی است، عمل نمی‌کنم. برنامه‌ریزی‌های دقیق برای کسب و کار ویژگی نامزدهای انتخاباتی است. آنچه می‌نویسم خون من است بر سفیدی برف‌گون کاغذ. خونم مرکب و سخنانم خط بیان و راهی بی‌بازگشت است.

در مقابل، نمى توانم منکر نقش آگاه کننده آثارم در تقدیس تصویر زن آزاد و مستقل شوم. معتقدم آزاد گذاشتن زنان بخشی از آزادى عمومى است. تا وقتی‌که ما نیمى از جامعه محسوب شویم آزادی هم نخواهیم داشت،

– آیا زن در داستان‌های تو، در عزلت و از تاریخ، زمان و واقعیت‌هاى پرامونش دور است. آیا زن روایت‌های تو تنها در تخیل مى‌گنجد و در مقابله با تاریخ و واقعیت و مسائل درد آور آن جایگاهی ندارد؟

دائم تلاش مى‌کنم ارتباط میان زنان امروزی و نسل گذشته‌شان را به تصویر بکشم. پیوند محکمی میان این دو نسل برقرار است. زن کارگر عرب در تاریخ تنها نیست. او وارث بلندپروازی‌های سمیرامیس، فرمانروای آشور، بلقیس فرمانروای سبا، زنوبیا ملکه سوریه و کلئوپاترای مصری است. شجاعت، هوشیاری‌ و سخاوت زن عرب برگرفته از سرورمان خدیجه کبری، فاطمه زهرا، سکینه دختر حسین (ع) و اسماء دختر ابى‌بکر، مادر عبدالله بن زبیر است.

– معروف است که نویسنده داستانی خلق می‌کند و در ادامه کار حرفه‌ای‌اش همان روایت را در قالبی دیگر تکرار می‌کند. آیا این تمثیل درباره تو نیز صدق می‌کند؟

در سال‌هایی که از عرم گذشته است تجربه‌های زیادی از سر گذرانده‌ام. در دمشق زیسته‌ام، در بیروت زندگی ساخته‌ام. در لندن زندگی کرده‌ام. وقتی در لندن بودم «زهاء» سه ساله بود. به سوییس رفتم و زندگی در آنجا را تجربه کردم. زها در ژنو دو ساله بود. زندگی در پاریس هم هنوز در جریان است. پانزده سال است که در پاریس زندگی می‌کنم. با اینکه به سوریه بازگشته‌ام اما همچنان خانه‌ام در پاریس را نیز حفظ کرده‌ام. بر اساس تجربه‌هایی که داشتم می‌گویم که زندگی در اینجا و آنجا اصلا اتفاق خوبی نیست.

زندگى‌ام صرف ادبیات شد و از میان رفت. ولی اجازه نمی‌دهم ادبیات به شکل ماشینی به کار و حرفه‌ام تبدیل شود. که اگر چنین اتفاقی رخ دهد، ادبیات از میان می‌رود. در حال حاضر وقتی مشغول نوشتنم خود را یکی از قهرمان‌های داستان احساس می‌کنم و اوست که درباره ادامه تصمیم می‌گیرد.

سیدعباس حسینی مصاحبه

دیدگاه‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *