برای مشاهده یافته ها از کلید Enter و برای خروج از کلید Esc استفاده کنید.

یک داستان دراکولایی

 در سال ۱۴۴۸ بعد از میلاد، «ولاد تیپس»، به سلطنت «والاکیا» رسید. والاکیا یا والاکی منطقه‌ای در بالکان بود که مطابق جغرافیا و مرزبندی‌های امروزی، می‌شود جایی حوالی جنوب رومانی. صفحات تاریخ در سال‌های سلطنت ولاد، سرخ و خونین و پر از صدای ناله و ضجه و دود و داغی آتش است. ولاد سوم، ولاد به میخ‌کِشنده یا ولاد دراکولا، به خاطر جنایات بسیار و سلیقه عجیب و غریبش در برخورد با قربانی‌هایش مشهور است.

ولادِ فوئنتس

می‌گویند «برام استوکر»، خالق «دراکولا»، از این شخصیت برای خلق دراکولای مشهور خود وام گرفته است. ظاهرا ولاد، شاه والاکیا، بعد از آن که سال‌ها نانش را در خون قربانیانش خیساند و خورد، در نزدیکی بخارست در نبرد با عثمانی‌ها کشته‌شد. عثمانی‌ها سرش را از تن جدا کردند، به استانبول فرستادند و در آنجا بر میله‌ای نشاندند و در شهر به نمایش درآوردند. تاریخ همین‌جا داستان ولاد دراکولا را تمام می‌کند، اما نویسندگان و افسانه‌پردازان و فیلم‌سازان، او را بارها و بارها زنده کرده‌اند. «فوئنتس» در داستان بلند «ولاد» تقریبا دست به چنین تجربه‌ای می‌زند. هر چند شیوه روایت فوئنتس، داستانش را در فاصله بسیار با باقی داستان‌های دراکولایی قرار می‌دهد.

داستان فوئنتس، روایت یک زندگی خانوادگی دراماتیک با تمام داشتن‌ها و نداشتن‌هایش است. روایت عشقی که سرنوشتی غریب دارد. عشقی که ناپدید می‌شود، در تاریکی فرو می‌رود و با سیاهی می‌آمیزد. داستان در مکزیک اتفاق می‌افتد و از زمانی شروع می‌شود که یک وکیل و همسرش که مشاور املاک است، مامور می‌شوند برای یک شاهزاده اروپایی-یک شاهزاده طرد شده و افسرده ساکن فرانسه- خانه‌ای در شهرشان پیدا کنند. خانه‌ای که شرایطی غیر متعارف دارد؛ از جمله اینکه باید تمام پنجره‌های بزرگ و سرتاسری عمارت، کور شوند و از خانه، تونلی زده شود به آبکندی در نزدیکی آن.

وقتی کنت ولادیمیر رادو، همان شاهزاده مذکور به آن عمارت پا می‌گذارد، وکیل سری به او می‌زند. مردی را می‌بیند با عینک سیاه و کلاه‌گیسی بر سر. اصلا داستان از این همین جا شروع می‌شود؛ از همین ملاقات. درست از لحظه‌ای که آقای وکیل با  این مهمان پوشیده در پیراهن یقه اسکی و شلوار سیاه ملاقات کرد که عینک سیاهش کوچکترین روزنه‌ای برای نور نداشت. زمانی که کنت رادو، ساکن عمارت منطقه لوماس، به وکیل می‌گوید که رایحه همسرش در آن خانه و در هوای آن شناور است.

داستان فوئنتس، میان واقعیت و خیال روایت می‌شود و می‌شود گفت در آن، خیال بسیار واقعی‌تر از هر چیز دیگر است. ولاد یک داستان دراکولایی مدرن است که محمدعلی مهمان‌نوازان آن را به فارسی ترجمه کرده  و نشر مروارید نیز چاپ کرده است.