روزهای ابری یک کتابفروشی
احوال‌پرسی از کتابفروشی لارستان در روزهای کسادی

اینجا چراغی روشن است. ساعت، کمی مانده به نه و نیم شب. مردی میان‌سال جلو در می‌آید آسمان را نگاه می کند و امید باران دارد. درخشش لامپ زرد پشت شیشه، خواندن کلمات نوشته شده روی ویترین را سخت می‌کند. اما کمی که چشم تنگ کنی می‌خوانی «کتابفروشی لارستان»

Larestan2این کتابفروشی قدیمی با تمام نمونه‌های مدرن و امروزی خود تفاوت دارد. جای کمی دارد و وارد که می‌شوی کتاب‌ها احاطه‌ات می‌کنند. از هر حوزه‌ای می‌توانی عنوان‌های اصلی را پیدا کنی. اینجا از شعر و رمان هست تا تاریخ و فلسفه. اما حال کتابفروش خوش نیست. چند سالی است که هوای کتابفروش با آغاز نمایشگاه کتاب تهران، ابری ‌می‌شود. از آن گرفته‌هایی که امید بارانش نیست.

می‌گوید حال و اوضاع لارستان در روزهای نمایشگاه با ساعت نه و نیم شب ابری، تفاوتی ندارد و این یعنی «هیچ‌کس به ما سر نمی‌زند.» گلایه می‌کند که حتی تخفیف در نظر گرفته شده برای این روزها هم کارساز نبود. «مردم حق هم دارند. نمایشگاه کتاب اتفاق پر زرق و برقی است و یک فروشگاه بزرگ و مجلل است. جذاب است و همه از آنجا خرید می‌کنند.» می‌گوید تازه این همه ماجرا نیست. ده روز قبل و دو ماه بعد از نمایشگاه کار ما کساد است. بعد یادش به اتحادیه و مسائل صنفی‌شان می‌افتد. توضیح می‌دهد: «برای شرکت در نمایشگاه‌های فصلی که اتحادیه‌ها و صنوف مختلف برگزار می‌کنند نیاز به مجوز کسب است غیر از نمایشگاه کتاب که ناشران راساً اقدام به فروش می‌کنند و می‌گویند بگذار ده روز به جای چک پول نقد بگیریم.»

اینجا میان قفسه‌هایی که دیگر جای نفس کشیدن ندارند از بس که کتاب‌ها تنگ هم نشسته‌اند عنوان‌های تازه هم پیدا می‌شود. یعنی لارستان از زمانه و دنیای نشر غافل نیست. همنشینی جالبی است کتاب‌های دیده نشده و مهجور که کنار تازه‌ها خودنمایی می‌کنند. فروشنده می‌گوید: «حساسیت زیادی برای انتخاب کتاب داریم. ما در لارستان کتاب درسی و کتاب‌های آموزشی و کامپیوتری نداریم. در عوض به علوم انسانی اهمیت ویژه‌ای می‌دهیم.» باز هم جلو در می‌رود تا مطمئن شود این ابرها بالاخره می‌بارند. به کتاب‌ها نگاهی می‌کند و می‌گوید وضع‌مان، وضع کتابفروشی‌های کوچک مثل ما، هیچ خوب نیست. کتاب‌خوان کم است و جایگزین فراوان.» از یک سو باید با فناوری‌های تازه بجنگند و به دیگران یادآوری کنند که هیچ چیز جای کتاب خواندن را پر نمی‌کند. از سوی دیگر کتاب‌های الکترونیکی و فروشگاه‌های آنلاین هر روز بیشتر می‌شوند. فروشگاه‌های بزرگ و زنجیره‌ای هم که روزی چند شعبه افتتاح می‌شود. در چنین آشفته بازاری نمایشگاه هم که برگزار می‌شود نفس کتابفروشی‌های کوچک به شماره می‌افتد. «چاره‌ای نیست باید صبوری کنیم امیدوار باشیم و بخواهیم که برایمان دعا کنید.» این حرف ‌آخر این روزهای لارستان است.

محسن حسینی ۲۵ اردیبهشت ۹۴ گزارش

دیدگاه‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *