از ادبیات جنگ چه می‌خواهیم؟

وقتی قرار باشد مضمون اثری هنری جنگ باشد، باید با اثری روبرو باشیم که جنگ در مرکزیت آن است یا مضمونی باشد در حاشیه داستان؟ یا بهتر است تأثیر آن را خارج از میدان نبرد و در جامعه حس کنیم؟ اصلاً جنگ چه چیزهایی برای ما، به‌عنوان مخاطب دارد؟ چه چیزی از جنگ است که می‌تواند مخاطب را درگیر داستانی جنگی کند و تا انتهای داستان با خود ببرد؟ ادبیات جنگ ریشه در گونه‌ ادبی حماسه دارد و درنتیجه، می‌تواند عناصر شگفت‌انگیز حماسه را در خود داشته باشد – قهرمان نامیرا، کشمکش قهرمان با خود و با دنیای اطرافش، قدرت و نیروهای ماورایی که به قهرمان داستان داده می‌شود و… به این عناصر کلاسیک داستانی می‌توان مؤلفه‌های ادبی نو را هم اضافه کرد. حس میهن‌پرستی، خشونت، عشق، ایثار و…

در طول تاریخ، از روزی که ادبیات و قصه‌سرایی بوده، جنگ در داستان‌ها هم نقش پررنگی داشته، از ایلیاد هومر و انه‌یید ویرژیل تا رمان‌هایی که در قرن نوزدهم نوشته شده و بعدتر تا جنگ‌های جهانی اول و دوم ادامه یافته و در جنگ‌های ویتنام و حتی عراق و افغانستان هم خود را نشان داده. ولی مضمون در آثار جنگی نکته مهمی است که باعث شده داستانی که قرن‌هاست تعریف می‌شود، همیشه مخاطب خاص و عام را به خود جذب کند و بین درخشان‌ترین آثار ادبی قرار بگیرد. نویسنده‌های متفاوت، با رویکردهای متفاوت‌ داستان‌هایی تعریف کرده‌اند که جنگ در آنها اثر خود را می‌گذارد.

جنگ و صلح

لئو تولستوی در شاهکار جاودانش بزرگ‌ترین جنگ زمان خود را دستمایه رمان طویلش قرار داده و در آن به جنگ‌های روسیه تزاری با جهانگشای بزرگ فرانسه، ناپلئون بناپارت پرداخته. ناپلئون، که قصد فتح دنیا را داشت، در این جنگ‌ها پیروز می‌شد، شکست می‌خورد و گاهی حتی به‌شکل تحقیرآمیزی وادار به عقب‌نشینی می‌شد. در این بین تولستوی در رمان خود حماسه‌ای خلق می‌کند از میهنش، روسیه تزاری با خانواده‌های اشرافی بزرگی که اصالت‌شان در عین حال که به میهن‌پرستی‌شان و جنگ دربرابر امپراتوری بزرگی برمی‌گردد، همچنان به زندگی خود ادامه می‌دهند. تولستوی این‌گونه داستان خود را بین پنج خانواده‌ اصلی رمانش و مهمانی‌های باشکوه و مراسم رقص‌شان و دلاوری‌های سربازان روس در برابر سربازان فرانسوی روایت می‌کند و اینگونه شکوه و عظمت کشورش را در رمانی که به قول خودش وقایع‌نگاری‌ای تاریخی‌ است به بیننده تحمیل می‌کند.

بربادرفته

«بربادرفته»، رمان معروف مارگارت میچل اثر دیگری است که به جنگ در دل خود می‌پردازد. داستان مرکزی رمان مارگارت میچل در زمان جنگ‌های داخلی آمریکاست و پر است از پیروزی‌ها و شکست‌ها؛ هم در میدان نبرد و هم بین شخصیت‌های مرکزی داستان. مضمون اصلی «بربادرفته» عشق است؛ عشقی که بسیار تحت‌تأثیر جنگ‌های داخلی است و بارها و بارها اسکارلت اوهارا را به‌واسطه خشونتی که از این جنگ نشأت گرفته به بازی می‌گیرد و در پایان هم برایش زندگی بی‌ثمری باقی می‌گذارد و او را به مزرعه پنبه‌ خانواده‌اش بازمی‌گرداند.

بیمار انگلیسی

مضمون رمان «بیمار انگلیسی» مایکل اونداتیه تاریخ و حافظه است. داستان این رمان برنده جایزه بوکر اونداتیه در زمان جنگ جهانی دوم می‌گذرد و چهار شخصیت غریبه را در ویلایی در ایتالیا به هم می‌رساند. اونداتیه در این رمان با هوشمندی بسیار جنگ و تاریخ و حافظه بشری را کنار هم قرار داده و تأثیر جنگ جهانی دوم را بر شخصیت‌های داستانی‌اش نشان می‌دهد.

سفر به انتهای شب

«سفر به انتهای شب» لویی فردینان سلین یک شاهکار ادبی است؛ شاهکاری در زبان فرانسه که بسیاری از منتقدین بر این باورند که زبان فرانسه را احیا کرد. سلین در اولین رمان خود، که از زبان خودش تعریف می‌شود و داستان زندگی خود را بازگو می‌کند، زندگی جوانی را به تصویر می‌شود که در سال‌های بین جنگ جهانی اول و دوم به ولگردی و خوشگذرانی می‌پردازد. قهرمان شگفت‌انگیز و سرگردان «سفر به انتهای شب» هم به تاریخ جنگ می‌پردازد، هم به ادبیات در فضای آسیب‌دیده جنگ، و این‌گونه است که سلین ادبیات حاکم بر جامعه فرانسوی متأثر از جنگ را به نقد می‌کشد و با قدرت و تسلطی که بر زبان مادری‌اش دارد کمک به ارتقای آن می‌کند.

جاده سه‌روزه

اولین رمان نویسنده کانادایی، جوزف بویدن، درباره تاریخ کاناداست. بویدن عاشق تاریخ سرزمین مادری‌اش و سرگذشتی که بر آن رفته است و این را در دو رمان دیگر و یک مجموعه داستان کوتاهی که نوشته هم به‌وضوح می‌توان دید. قهرمان‌های داستان‌های بویدن ساکنین اصلی کانادا، سرخپوست‌ها هستند و در رمان «جاده‌ سه‌روزه» هم او دو شخصیت اصلی داستانش، زاویر و الیجا را که از قبیله سرخپوست‌های کری‌‌اند به قلب خندق‌های مرگبار جنگ جهانی اول در اروپا می‌برد تا فداکاری‌های‌شان را برای سرزمین مادری‌شان به تصویر بکشد. نگاه بویدن به سرخپوست‌ها و خشونتی که او در این رمان از جنگ نشان می‌دهد حیرت‌انگیز است.

آگاتا کریستی

آگاتا کریستی، که یکی از مهم‌ترین جنایی‌نویسان و کارآگاهی‌نویسان تاریخ ادبیات است، چند داستانش را متأثر از دوران جنگ نوشته. او که خود در دوران جنگ جهانی اول داوطلبانه برای بیمارستان‌ها و کمک به محروحین جنگی کار می‌کرد، با جنگ و خشونت و کشتار آن به‌خوبی آشناست، ولی هرگز در رمان‌هایش داستانی را در بستر مستقیمی از جنگ ننوشت. بیشترین نقش جنگ در آثار جاسوسی – و البته سیاسی- آگاتا کریستی دیده می‌شود. کتاب‌هایی مثل «چهار قدرت بزرگ»، «آنها به بغداد آمدند»، «مسافر فرانکفورت»، «ان یا ام؟» و… جزء کتاب‌هایی هستند که کریستی در آنها از جنگ و آثار سیاسی پس از آن که در دنیای آن‌روز حاکم بوده و منجر به دوران جنگ سرد شده نوشته و درونمایه جاسوسی این داستان‌ها به‌نحوی از جنگ جهانی دوم تأثیر می‌گیرد.

ساعت‌های استخوانی

شاید در این فهرست دیوید میچل چندان مورد مناسبی نباشد. در هیچ‌کدام از رمان‌های بلندی این نویسنده انگلیسی تمرکزی بر جنگ وجود ندارد؛ او تنها در رمان بلند «ساعت‌های استخوانی»- که شامل شش فصل بسیار طولانی است- یک فصل از داستانش را به خبرنگار جنگی انگلیسی‌ای می‌پردازد که زن و فرزندش را رها کرده و برای عشقی که به کارش دارد به عراق رفته. در این فصل رمان میچل، صحنه‌هایی که در عراق می‌گذرد از بوی باروت و خشونت و نفرت پر است و همین جنگ است که بر شخصیت این خبرنگار تأثیری شگرف دارد. دیوید میچل، با نگاه متفاوتش به رویدادهای جهان اطرافش، تنها در یک فصل یکی از رمان‌هایش چنان تصویر هولناکی را از جنگ و تجاوز نیروهای غربی به عراق ترسیم می‌کند که کمتر می‌توان آن را در رمانی دید.

نادر قبله‌ای ۱ فروردین ۹۷ یادداشت

دیدگاه‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *