هوای آلوده و کتابگردی

امسال هم همه بسیج شدند؛ از شاعر و نویسنده گرفته تا مترجم و کتابفروش. عکس و ویدیو بود که از در و دیوار فضای مجازی بر سر مخاطب آوار می‌شد. همه می‌گفتند می‌آییم شما هم بیایید. باز هم آخر هفته‌ای رسیده بود که به نام کتاب می‌خوانند. به رسم چند سال اخیر، این پنج‌شنبه را روز کتابگردی نامگذاری کرده‌اند.

پیش از آنکه صبح روز معهود فرا برسد هم می‌شد حدس زد که گعده‌ها و گردهمایی‌های هنری، علمی و فرهنگی قرار است در دکان‌های کتابفروشی و فروشگاه‌های پر زرق و برق برگزار شود. شاید یکی از این میانه کارگر شود و گره از کار فروبسته فرهنگ در این مملکت باز. انتظار بی‌جایی نبود، نشستن و چشم دوختن به صفحه موبایل و تبلت و ابزارهایی از این دست برای دیدن تصاویر جشنواره مخاطب و کتاب و کتابفروش. چه ملالی که حالا چند نفری هم در این میان دست خالی از کتابفروشی بیرون بزنند، منتهی با حافظه‌های پر در گوشی هوشمند خود که سر ریز از سلفی شده.

photo_2016-11-20_14-10-40

بازار تبلیغ و ترویج آنقدر بالا گرفت که صدای شاعر آنکه مهمان هر ساله این مناسبت بود، هم به گوش نرسید. احمدرضا احمدی که بیمار است از خانه پیامی ضبط شده منتشر کرد که هوا آلوده است و مجال حضور از کسی چون او گرفته می‌شود در چنین دود و غباری. حتی صدای آن روزنامه‌نگاری که گفته بود در این بی‌اکسیژنی، وجود بر کیفیت مقدم است؛ بیایید چاره‌ای بیاندیشیم هم به گوش کسی نرسید. یا شاید باید شنیده نمی‌شد.

احمد مسجدجامعی که کتابگردی، به نوعی ابتکار و ایده او بود امسال هم در روزنامه شرق یادداشتی منتشر کرد که مانند دوره‌های قبلی فراخوانی عمومی برای حضور بود. او در یادداشت خود از مخاطبان خواسته بود تا با جمع شدن در کتابفروشی‌ها چرخ اقتصاد نشر را به گردش در آورند.

درست است که اغلب کسانی که مردم را به کتابفروشی‌ها دعوت کردند دلسوز و نگران فرهنگ جامعه هستند اما نمی‌توان با دلسوزی صرف این قفل قدرتمند را گشود. همه می‌دانند که با کتابگردی از این دست که چند سال است برگزار می‌شود فرهنگ جامعه ارتقا پیدا نمی‌کند، تعداد کتابخوان‌ها افزوده نمی‌شود و تنها برای یک روز شاید دخل فروشگاه‌های فرهنگی، متفاوت از دیروز و فردایش باشد. دقت چندانی لازم نیست، کافی است به عکس‌ها نگاه کنید. آنها که آمده‌اند همان مشتری‌های ثابت بازار نشر و دنیای فرهنگند. برخاسته از طبقه متوسط که حداقل‌های لازم را برای اختصاص وقت و هزینه به کالایی که دیگر در ایران ما لوکس محسوب می‌شود، دارند.

%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%da%af%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d9%85%d8%b3%d8%ac%d8%af%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%db%8c

در پنج‌شنبه کتابگردی کتاب‌ها خریده می‌شوند، اگر بشوند. نه احمد مسجدجامعی، نه بازیگران محبوب و چهره‌های دوست‌داشتنی و نه حتی خود کتابفروشان و اهل فرهنگ نمی‌توانند تضمینی بدهند که این خریدهای فرهنگی آخر هفته، مصرف هم می‌شوند.

کتابگردی خوب است. اصلا کاش ماهی یک بار برگزار شود. اما برای حل بحران سرانه پایین مطالعه و تقویت ارزش‌های رنگ و رو رفته نمی‌توان به چنین مناسبت‌هایی تکیه کرد و اگر از این مسیر به دنبال راهی برای احیا باشیم، در واقع سورنا از سر گشاد می‌زنیم.

کتابخوانی و نهادینه کردن چنین رفتاری ریشه در آموزش دارد. دوازده سال تحصیل کم حاصل را به کودک و نوجوان تحمیل کردن با این شعار که کتاب غیر درسی تفریح است و در ایام درس و مشق تعطیل، طلسمی است که هیچ برنامه و ایده‌ای نمی تواند به سادگی قفلش را باز کند. فقدان کتابخانه‌های مجهز و حسابی، نه در مراکز عمومی که در فضای درسی و تحصیلی مدرسه و دانشگاه ، کتاب را وسیله تزئینی معرفی کرده که بی آن نیز می‌شود زیست چه بسا راحت‌تر.

ناشری که برای فروش بهتر با شمارگان کتاب بازی می‌کند و آن دیگری که برای چاپ یک اثر زحمت خواندن پیش از انتشار به خود نمی‌دهد و با ضعیف‌ترین و سخیف‌ترین حالت ممکن کتاب چاپ می‌کند چطور می‌تواند توقع داشته باشد که بازارش سکه باشد. مترجمی که تنها لغت را از زبانی به زبان دیگر بر می‌گرداند و خواندن این جملات از پی هم را تبدیل به عذاب می‌کند چطور می‌تواند بخواهد که با یک پنج‌شنبه، همه جادوهای بی‌فرهنگی و کم‌دانشی را رفع و رجوع کند. کتابگردی لازم است اما نه وقتی همه خوابیم.

۳۰ آبان ۹۵ یادداشت

دیدگاه‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *