اعتراض وارد است!
نقدی بر ترجمه‌ی نمایشنامه‌ی آرکادیا

نازنین دیهیمی، مترجم و ویراستار، در آخرین شماره‌ی هفته‌نامه‌ی صدا (شنبه، ۱۵فروردین ۱۳۹۴، شماره‌ی ۲۹) نقدی بر ترجمه‌ی نمایشنامه‌ی آرکادیا، اثر تام استوپارد نوشته که خواندنی است. دیهیمی در آغاز متن به تصور عمومی در ترجمه‌ی نمایشنامه اشاره کرده است.

***

در میان مترجمان تصور عمومی غلطی جا افتاده که ساده‌ترین متن برای ترجمه متن نمایشی‌ست، و این باعث شده در حق نمایشنامه‌های بسیاری و البته خوانندگان‌شان اجحاف شود. واقعیت امر این است که ترجمه نمایشنامه از چندین جهت مهارت و دانش مضاعفی می‌طلبد. البته این بحث مفصلی‌ست و نمی‌شود در این نقد کوتاه آن را به طور کامل باز کرد. صرفاً برای مثال به دونکته اشاره می‌کنم: ۱. تشخیص سطح زبان که در قالب گفت‌وگو بسیار پررنگ‌تر از نثر توصیفی دیده می‌شود. ۲. ایجاز و فشردگی وقایع در متن نمایشی ایجاب می‌کند که مترجم درک عمیق و کاملی از موضوع(ات) مورد بحث در نمایشنامه داشته باشد و وقتی اشاره کوچکی به مطلبی می‌شود یا نکته‌ای گذرا مطرح می‌گردد مقصود را دریابد.

در میان نمایشنامه‌ها هم طبعا موارد دشوار‌تر و پیچیده‌تری هستند که سخت‌تر تن به ترجمه می‌دهند. آثار تام استوپارد، نمایشنامه‌نویس چک‌تبار انگلیسی از این دسته‌اند و در میان نمایشنامه‌هایش آرکادیا شاید از جهات مختلفی پیچیده‌ترین‌شان باشد.  وقایع و شخصیت‌های تاریخی دستمایه بسیاری از کارهای استوپارد است  او مضمون اندیشه‌ها و نظریات فلسفی، ادبی و… را از زبان شخصیت‌ها بیان می‌کند و با شیطنتی که خاص خودش است به هجو می‌کشد. اگر به همین دو نکته هم بسنده کنیم برای رفتن به سراغ ترجمه‌ی چنین اثری مترجم اولاً  باید آشنایی حداقلی با  شخصیتها و دوره‌ی تاریخی مورد بحث داشته باشد و ثانیاً ظرافت طنازانه نویسنده را درک کند و برای انتقال آن در زبان مقصد راهی پیدا کند. متأسفانه ترجمه‌ای که از این اثر چاپ شده در تمام این جهات بی‌دقت و پر اشتباه است.

یک نکته‌ی ساده اما مهم در ترجمه (به ویژه وقتی با شخصیت‌ها‌ی حقیقی سرو‌کار داریم) ثبت اسامی‌ ست  در نگاه اول پانوشت‌های فراوان مزین به حرف م. ،  این تصور را ایجاد می‌کند که مترجم در این کار دقت و وسواس به خرج داده؛ چون ایشان حتی به ثبت لاتین اسامی خاص بسنده نکرده و برای خوانندگانی که شاید نام آلبرت اینشتین به گوششان نخورده باشد یا مثلاً ندانند که کمبریج «دانشگاهی معتبر درانگلستان» و یا لیسبون پایتخت پرتغال است، این مسائل را روشن کرده‌اند، که خب ایرادی هم ندارد، اگر در این فرآیند تاماس هابز به هوبس و اقلیدس به یوسیلید(ص ۱۴۷)  تبدیل نشوند.

داستان پانوشت‌ها‌ی ترجمه به ثبت اشتباه اسامی ختم نمی‌شود؛ در اولین توضیح صحنه، مترجم عبارت vanity production را که به معنای محصول نفیس و گرانبها‌ست به «چاپ جدید انتشارات ونیتی» (ص۱۴)، ترجمه کرده و بعد از تاسیس این انتشارات نام آن را هم با حروف اول بزرگ در پانوشت آورده است. بعد از تبدیل یک عبارت وصفی به اسم خاص و آوردنش در پانوشت (شاید برای حفظ تقارن) اسم خاص یکی از شخصیت‌ها Lord Little (لُرد لیتل)  در ترجمه به صفت جناب لرد تبدیل شده: «لُرد کوچولو» (ص ۳۱).

در جای دیگری اصطلاح انگلیسی «zilch » به معنی «هیچی» به «زیلچ» (ص ۴۶) ترجمه شده (یا بهتر است بگویم نشده) و بعد هم -احتمالاً برای اینکه خود خواننده بتواند برود معنی آن را در فرهنگ لغت پیدا کند- ثبت لاتین آن در پانوشت آمده. نمی‌شود که همه‌ی کارها را مترجم انجام دهد!

اما از پانوشتها که بگذریم می‌رسیم به خود نمایشنامه ؛ برای نمونه به تعدادی از اشتباهات اشاره می‌کنم:

 

in the scheme of the garden he is as the serpent

ترجمه شده: در طراحی باغچه مثل افعی بی‌دست‌و‌پا‌ست. (ص ۱۹)

ترجمه پیشنهادی: در استعاره ی باغ عدن او نقش مار را بازی می‌کند.

 

We are done with it forever

ترجمه شده: ما همیشه با این مساله درگیریم (ص ۱۹)

ترجمه پیشنهادی: دیگر هیچ کاری با این مسأله نداریم

 

The scoundrel wrote he would not give it to his dog for dinner were it covered in bread sauce and stuffed with chestnuts

ترجمه شده: و اون فرد خبیثی که این نقد رو نوشته، نمی‌تونه ازش لذت کافی ببره چون پر از عِطر خوش شاه‌بلوطه. (ص ۲۴-۲۵)

ترجمه پیشنهادی: و آن منتقد پست‌فطرت [در مورد کتاب شعر من] نوشته که حتی اگر رویش سس نان بریزند و شکمش را پر از شاه‌بلوط کنند، باز حاضر نیست آن برای شام جلوی سگ‌اش بیاندازد.

 

.On such questions I defer to Mr Noakes

ترجمه شده: درمورد یه چنین سؤالاتی من خودم رو تسلیم آقای نوکس می‌کنم.

ترجمه پیشنهادی: جواب دادن به  این‌جور سؤال‌ها را به آقای نوکس واگذار می‌کنم.

 

.[Here is an eruption] … of ruins where there was never a house, of water dashing against rocks where there was neither spring nor a stone

ترجمه شده: خرابه‌هایی که انگار هرگز خانه نبودن، آبی که با شتاب به صخره‌ها می‌خوره در جایی که نه بهاری وجود داشته نه سنگی. (ص ۳۱)

ترجمه پیشنهادی:  ویرانه‌هایی در جایی که هرگز خانه‌ای نبوده و آبی که به صخره‌ها می‌پاشد در جایی که پیش از این نه جویباری بوده و نه سنگی.

 

.The trees are companionably grouped at intervals that show them to advantage

ترجمه شده: درخت‌ها به صورت دوستانه و در فواصل معین کنار هم ایستاده‌اند.

ترجمه پیشنهادی: درختان با آرایشی دلنشین و در فواصلی از هم کاشته شده‌اند که به بهترین نجو آن‌ها را به نمایش می‌گذارد.

 

.It concerned a book called “The Maid of Turkey” and how you would not give it to your dog for dinner

ترجمه شده: در مورد کتابی به اسم بانوی ترکی بود و اینکه تو اونو برای شام به حیوونت ندادی تا بخوره. (ص ۷۰)

ترجمه پیشنهادی: [مقاله] در مورد کتابی بود به اسم «بانوی ترکستان» و اینکه تو گفتی حتی حاضر نیستی آن را جای شام جلوی سگ‌ات هم بیاندازی.

 

.The grass went from the doorstep to horizon and the best box hedge in Derbyshire was dug up for the ha-ha

ترجمه شده: چمنا از جلوی پلکان جلوی در به افق رفتن و بهترین اتاقک پرچین در دربی‌شایر پر از گِل و شُل بود. (ص ۵۶)

ترجمه پیشنهادی: چمن از پای در خانه شروع می‌شد و تا انتهای افق می‌رفت و حتی بهترین پرچین شمشاد در دربی‌شایر را از ریشه کندند و به‌جایش پرچین‌های گود‌نشسته کار گذاشتند.

 

.Would you mind if I poked about a bit? Only with the papers you’ve done with, of course

ترجمه شده: ناراحت نمی‌شی اگه کمی کنجکاوی کنم؟ فقط تو روزنامه کار کردی. (ص ۵۸)

ترجمه پیشنهادی: ناراحت نمی‌شوی کمی در نوشته‌هایت فضولی کنم؟ البته فقط مقاله‌هایی کار تو رویشان تمام شده.

 

‘The Couch Of Eros’ was discovered with sales slip from 1816- photocopy available for inspection

ترجمه شده: بستر عشق توی حراجی‌های اشتباه سال ۱۸۱۶ دوباره پیدا و توقیف شد… نسخه‌ی در دسترس هم برای تحقیق و جست‌و‌جو در دسترسه. (ص ۶۱)

ترجمه پیشنهادی: «کرسی ایزد عشق» پیدا شد و برگه خرید کتاب در سال ۱۸۱۶ هم هنوز به آن متصل بود- فتوکپی برگه خرید برای بررسی موجود است.

 

.The reviewer begins by drawing attention to his previous notice in the same periodical of “The Maid of Turkey”

ترجمه شده: منتقد کارش رو با توجه به آگاهی قبلی از بانوی ترکی تو همون نشریه شروع کرد. (ص۶۱)

ترجمه پیشنهادی: نویسنده نقدش را با اشاره به مقاله‌ی قبلی که در مورد «بانوی ترکستان» در همین نشریه ادواری نوشته آغاز می‌کند.

 

?Do the reviews read like Byron-.-They read a damn sight more like Byron’s review of Wordsworth the previous year-

ترجمه شده: – مجله‌ها هم مثل بایرون می‌خونن؟

– اونا بیشتر مثل بایرون می‌خونن تا نقد‌های بایرون از وردزورث تو سال قبل.(ص ۶۱)

ترجمه پیشنهادی: – لحن مقاله‌ها به کارهای بایرون شبیه است؟

– لحن‌شان حتی خیلی بایرونی‌تر از نقدی‌ست که خود بایرون یک سال پیش‌تر در مورد وردزورت نوشته.

 

.We must work outward from the middle of the maze

ترجمه شده: ما باید به صورت ظاهری و از راهی پر پیچ و خم کار کنیم. (ص ۷۱)

ترجمه پیشنهادی: ما باید تلاش کنیم راهمان را از وسط هزار‌تو به بیرون پیدا کنیم.

 

.It only needs a Roman general to drop anchor outside the window [of Cleopatra] and away goes the empire like a christening mug into a pawn shop

ترجمه شده: مثل یه ژنرال رومی که لنگر رو از پنجره بیرون بندازه یا یه جام عتیقه که از یه مغازه‌ی دست دوم  فروشی سردربیاره.(ص ۷۲)

ترجمه پیشنهادی: کافی‌بود یکی از ژنرال‌های روم پای پنجره [کلئوپاترا] لنگر بیندازد تا کل امپراتوری روم به فنا برود؛مثل یک جام کهنه عشای ربانی که سر از عتیقه‌فروشی در‌آورد.

If Queen Elizabeth had been a Ptolemy history would have been quite different- we would be admiring the pyramids of Rome and the great Sphinx of Verona

ترجمه شده:اگه ملکه الیزابت می‌تونست تاریخ پادشاهان مصر رو بخونه اوضاع خیلی فرق می‌کرد- و بعد ما شروع به ستایش اهرام روم و خدایان یونان می‌کردیم.(ص ۷۲)

ترجمه پیشنهادی: اگر ملکه الیزابت از خاندان بطلمیوس بود، تاریخ کاملاً متفاوت رقم می‌خورد- و ما امروز لب به تحسین اهرام رُم و ابولهول بزرگ ورونا می‌نشستیم.

 

به عنوان آخرین مثال در ص ۹۹ و ۱۰۰ کتاب یکی از شخصیت‌ها در میان دیالوگ‌هایش در واکنش به اعتراض مخاطبش به طنز و برای تشبیه موقعیت به دادگاه از دو اصطلاحoverruled و sustained استفاده می‌کند که به فارسی باید به «اعتراض وارد نیست» و «اعتراض وارد است» ترجمه شود. مترجم این دو کلمه را با منطقی نامعلوم به «مسلط» و «تحمیلی» ترجمه کرده.

و این داستان ادامه دارد.

در کمال تعجب، مترجم محترم در یادداشت اول کتاب،  به درستی به همه‌ی دلایل دشواری نمایشنامه اشاره کرده‌اند ، اما ظاهراً «میل مبهم و عجیبی» که  برای ترجمه «این متن زیبا و پراحساس»‌ داشته‌اند قوی‌تر از آن بوده که چیزی سد راهش شود، البته بعد از خواندن آرکادیا باید بگویم در مورد مبهم و عجیب بودن این میل کاملاً با ایشان موافقم.

نازنین دیهیمی ۲۵ فروردین ۹۴ بایگانی، نقد

دیدگاه‌ها

متین خاکپور

(ضمناً این را هم به اطلاع برسانم که اخیراً نمایشنامه‌ی «مسخره‌بازی‌ها» (Travesties) نوشته‌ی همین جنابِ تام استوپارد به ترجمه‌ی حمید احیاء به فارسی منتشر شد. آقای احیاء البته نمونه‌ی همان مترجمِ نادر و واجدِ جمیعِ شرایط است که هم در آمریکا سکونت دارد، هم رشته و پیشه‌اش به تئاتر مرتبط است، و هم دانش و تجربه‌اش را در ترجمه‌ی نمایشنامه‌های متعدد به اثبات رسانده است. علاقمندان می‌توانند این اثر را نیز مطالعه کنند.)

متین خاکپور

اما در این موردِ خاص، یعنی نمایشنامه‌ی «آرکادیا» وجهِ مغفولی هم در میان است که همان ثقل و دشواریِ متنِ اصلی‌ست. به نظرم اشتباهِ اصلیِ مترجم، نه تنها در ترجمه، که اصولا در انتخابِ این متن برای ترجمه، بدونِ داشتنِ امکاناتِ لازم، بوده است.
اگر با جهانِ آثارِ تام استوپارد آشنا باشیم می‌دانیم که پیچیدگی‌ها و بدعت‌های بسیار زیادی در ساحتِ زبان و روایت داشته و پیوندهای استعاری، فرهنگی، ادبی، فلسفی و تاریخیِ فراوانی در آثارِ او وجود دارد.
«امکاناتِ لازم» برای ترجمه‌ی چنین متنی شاملِ تسلطِ عالی بر حوزه‌های ادبیات نمایشی، زبانِ انگلیسی و آشنایی با مسائلِ فرهنگی، تاریخی و جغرافیاییِ متنِ مبدأ است. به گمانم تعدادِ ایرانیانی که واجدِ این ویژگی‌ها برای ترجمه‌ی چنین متنی باشند انگشت‌شمار است.

ترجمه‌ی چنین متن‌هایی، علاوه بر ممارست و تلاشِ فراوان برای رجوع به همه‌ی منابعِ چاپی و اینترنتیِ در دسترس، ترجیحاً باید با همکاری و چاره‌جویی از چندین فردِ صاحب‌نظر صورت پذیرد، تا هر کدام بتوانند با دانش و تجربه‌ی خود گرهی از گره‌های متن را بگشایند. اما چنان که می‌دانیم، امکانِ چنین کاری بسیار نادر است. چون اولاً چنین اساتیدی خود نادرند و ثانیاً بسیاری از “اساتید” وقت یا انگیزه‌ی چنین کاری را ندارند.
ضمناً هیچ بستری، مانندِ یک سایتِ تخصصی، تالار گفتگوی علمی، یا انجمن‌های حرفه‌ای نیز وجود ندارد که مترجمان بتوانند در آن‌جا مسائل‌شان را مطرح کرده و به پرسش‌های هم پاسخ دهند تا همین نظراتی را که بعداً به عنوانِ نقد و ایراد مطرح می‌شود، در حینِ ترجمه‌ی اثر دریافت کرده و مشکلات‌شان را برطرف کنند. چنین خردِ جمعی و حمیتِ روشنفکرانه‌ای بسیار دور از این‌جا و اکنون به نظر می‌رسد!

نکته‌ی دیگر آن است که ترجمه‌ی چنین متن‌هایی حتی‌الامکان باید با مشاورتِ یک فردِ متخصصِ Native صورت بگیرد. یک استاد دانشگاهِ انگلیسی‌الاصل در رشته‌ی ادبیات نمایشی، می‌تواند قاطع‌ترین پاسخ‌ها را به ابهام‌های مترجم درباره‌ی متنی مانندِ نمایشنامه‌ی تام استوپارد بدهد.
حالتِ معکوس‌اش را در نظر بیاورید: کدام انگلیسی‌زبانِ فارسی‌آشنایی می‌تواند متنی مانندِ نمایشنامه‌های بهرام بیضایی، مقالاتِ دهخدا، اشعارِ اخوان ثالث و… را بدونِ مشورت با یک فردِ فارسی‌زبانِ دانشور به انگلیسی ترجمه کند؟
متأسفانه شرایطِ سیاسی و اجتماعیِ ما به گونه‌ای‌ست که نه تنها هیچ همکاریِ رسمی و مستقیمی در این حوزه‌های فرهنگی وجود ندارد بلکه تعدادِ افرادِ Native زبان‌های اروپایی که در ایران ساکن یا فعال باشند فوق‌العاده کم است. اصولاً ضعفِ عمومی و کیفیِ «آموزشِ زبان» در ایران را هم می‌توان تا حدی به همین نکته نسبت داد. همه‌ی ما انگلیسی را از افرادی فارسی‌زبان آموخته‌ایم! و بسیاری از این ایراداتی هم که به هم می‌گیریم در حُکمِ همان است که فرموند: «دعوای چند کچل بر سرِ شانه»!

در نهایت مُرادِ من این نیست که بگویم ترجمه‌ی چنین آثاری، حتی گاه بدونِ دسترسی به همه‌ی مواردِ مطرح‌شده، امری ممتنع یا محال است، چون مثال‌های نقض‌اش را در تاریخِ ترجمه‌ی معاصر فراوان دیده‌ایم. اما جامعیتِ بحث و درنظر گرفتنِ وجوهِ آشکار و پنهانِ دخیل در مسئله‌ی «ترجمه» اولین گام برای اصلاح یا بهبودِ وضعِ موجود است.

متین خاکپور

من اصلِ متن را در اختیار ندارم تا درباره‌ی کیفیتِ این ترجمه قضاوتی بکنم. صلاحیتِ این کار را هم ندارم. اما همان‌طور که مشهود است در این “نقدِ ترجمه” ایراداتی مطرح شده که گاه خود محلِ ایراد است (به نمونه‌هایش در کامنت‌های بالا به قدرِ‌کفایت اشاره شده است)

اصولا به نظرم چنین رویکردِ غلط‌گیرانه‌ای که اخیراً به نامِ “نقد ترجمه” به راه افتاده (و چند نمونه‌اش هم در همین سایت موجود است) نمی‌تواند «لزوماً» حقِ مطلب را در بررسیِ یک متن ادا کند، چرا که واحدِ ترجمه را “جمله” و حتی گاه “کلمه” فرض می‌کند، حال آن‌که این موارد را، خصوصاً در اثری مثلِ نمایشنامه، باید در کانتکستِ داستان و کلّیتِ متن سنجید.
ضمناً بسامد و فراوانی و اهمیتِ غلط‌ها نیز متفاوت است. شاید یک ترجمه‌ی ۳۰۰ صفحه‌ای بالفرض ۴۰ غلطِ ریز یا حتی درشت داشته باشد اما نوعِ‌این غلط‌ها و بسامدشان به گونه‌ای باشد که درک و دریافتِ خواننده از متن و داستان را مختل نکند.

البته گاه در بعضی از همین‌گونه “نقد”ها مواردی مطرح می‌شود که جایِ تردید نمی‌گذارد و نشانِ کم‌سوادیِ جدی یا دست‌کم بی‌دقتیِ شدیدِ مترجم (و ساز و کارِ انتشاراتِ مربوطه) است. یا مثلا به افزوده‌ها و کاسته‌های چشمگیری اشاره می‌کند که اصالتِ متن را مخدوش کرده است. چنین مواردی می‌تواند به قدری روشنگر باشد که به کلّی مُهرِ باطل بر آن ترجمه بزند.

Omid

من مترجم را نمی شناسم ولی از مقدمه می توان فهمید که این ترجمه حاصل علاقه است و نه سفارش. هر ترجمه بنوعی تفسیر هم هست و هر ترجمه خطا هم دارد. اما در این ترجمه جا هایی هست که نثر دلنشین و طبیعی و روان است و باید قدر دان مترجم بود.
بیاییم از ایراد گیری بگذریم و به همفکری و همکاری بپردازیم. یک وب سایت یا صفحه برای مترجما ن بسازید که هر کس سوال ها ی خود را مطرح کند و دیگران جواب و نظر بدهند . بیاییم همدیگر را تشویق و پشتیبانی کنیم.
وگرنه دحوای ما همان می شود که رضا فرخفال در صفحه دوشنبه گفته بود دعوای ترجمه در ایران دعوای چند کچل بر سر شانه است!

سیمین زرگران

باید بگم من همه این پانزده شانزده موردی که خانم دیهیمی آورده اند را هم قبول ندارم چه برسد به اینکه بعید بدانید غلط های من در این حد باشد !!
ترجمه من افتضاح، باشد، نقد خانم دیهیمی هم پر از اشتباه باز هم باشد ولی همه مواردی که در این نقد آورده شده غلط نیستند.
با کنار هم گذاشتن یک جمله و تطبیق آنها با ترجمه من و ترجمه درست خانم دیهیمی!! نمی توانید به درستی به معنای یک کتاب صد و شصت هفتاد صفحه ای پی ببرید. ترجمه یک کتاب با در بند مفهوم یک کلمه بودن توفیر دارد.
برای نمونه مورد اولی رو می آورم که خانم دیهیمی انتخاب کردن :
** in the scheme of the garden he is as the serpent
ترجمه من : در طراحی باغچه مثل افعی بی دست و پا است.
ترجمه ایشون : در استعاره باغ عدن او نقش مار را بازی می کند.
(تو این بخش خانمی داره یه طراح مناظر طبیعی رو مسخره می کنه در واقع داره کل کارش رو زیر سوال می بره و تو جمله قبل داره میگه درسته که آقای ایکس این کاره اس و اون کاره اس و در ظاهر خیال می کنه خیلی خبره ولیییییییی در طراحی باغچه مثل افعی بی دست و پا است(یعنی کاری ازش برنمیاد) حالا در استعاره باغ عدن نقش مار رو بازی می کنه یعنی چی دقیقا؟!!!!!!) واقعا با ترجمه لغت به لغت این جمله چطور میشه مفهوم کلی اون رو به خواننده انتقال داد؟
یا این مورد رو ببینید :
** we are done with it forever.
ترجمه من : ما همیشه با این مسئله درگیریم.
ترجمه ایشون : دیگر هیچ کاری با این مسئله نداریم.
(این اصطلاح آی ام دان وید ایت یکی از اولین اصطلاحاتی بود که من در زبان انگلیسی یاد گرفتم و خب خیلی هم استفاده میشه. خانم دیهیمی اولین معنایی که از این جمله به ذهن میاد رو نوشتن فارغ از اینکه اون دو تا بدبخت دارن راجع به چی حرف میزنن !!! شاگردی داره از معلم سرخونه اش راجع به قوانین فیزیک نیوتنی می پرسه و کمی گیج شده. درباره غیر قابل برگشت بودن زمان. اینکه زمان به عقب برنمی گرده. معلم منظورش این نیست که ما دیگه با این مسئله هیچ کاری نداریم اتفاقا برعکس میگه چه بخوای و چه نخوای با این مسئله درگیر هستیم. شاگرد با قوانین فیزیک نیوتنی مشکل داره و با فیزیک کوانتوم درگیره و می خواد راهی پیدا کنه برای به عقب بردن زمان ! اما معلمش میگه چه بخوای و چه نخوای این مسئله ای هست که باهاش درگیری… بله ترجمه لغت به لغت یعنی دیگه با این مسئله کاری نداریم ولی این ترجمه کمکی در جهت انتقال مفهوم به مخاطب نمی کرد.
خیلی از مواردی که ایشون آوردن نشانه ترجمه غلط من نیست تنها یک معادل بهتر یا زیباتر برای ترجمه جمله ها است.
متاسفانه مواردی هم هست که من نمی توانم از آنها دفاع کنم(از برخی از آنها شاخم در آمد که چرا این اشتباهات را کردم و از بعضی های دیگر نکاتی که نمی دانستم را یاد گرفتم) و ادعا نمی کنم کاری بدون ایراد انجام دادم. اصلا شما بگویید پر ایراد و افتضاح ولی رعایت انصاف را هم داشته باشید.
شاید بیش از اندازه اعتماد به نفسم کم بود و دل خوش کردم به خوانش دوستی ، مترجمی سرشناس و پر کار که اصرار داشت دستی به سر و گوش ترجمه ام بکشد :((
یادداشت کامل و البته کمی شخصی ام بر این نقد را در این آدرس می توانید بخوانید:
https://www.facebook.com/simin.zargaran/posts/10206677125946319?comment_id=10206721349611883&ref=notif&notif_t=feed_comment

با احترام و با تشکر ویژه از خانم نازنین دیهیمی
سیمین زرگران

بیطرف

در نقد فوق پانزده تا جمله است که سیمین زرگران آن ها را غلط ترجمه کرده. اما جالب است که خود خانم دیهیمی هم هفت تای آن ها را غلط ترجمه کرده! یعنی چیزی حدود پنجاه درصد! با این حساب، اگر قرار بود خود خانم دیهیمی این کتاب را ترجمه کند تقریبا پنجاه درصد آن را غلط ترجمه می کرد! من بعید می دانم غلط های سیمین زرگران در این حد باشد!

الف

The grass went from the doorstep to the horizon and the best box hedge in Derbyshire was dug up for the ha-ha so that the fools could pretend they were living in God’s countryside
خانم زرگران: چمنا از جلوی پلکان جلوی در به افق رفتن و بهترین اتاقک پرچین در دربی‌شایر پر از گِل و شُل بود. (ص ۵۶)
خانم دیهیمی: چمن از پای در خانه شروع می‌شد و تا انتهای افق می‌رفت و حتی بهترین پرچین شمشاد در دربی‌شایر را از ریشه کندند و به‌جایش پرچین‌های گود‌نشسته کار گذاشتند.

آنچه من از این متن فهمیدم این است: چمن از زیر پلۀ در تا افق می رفت و حتی توی دربی شایر بهترین پرچین شمشادی رو همین جور واسه ی خنده (ha ha= قاه قاه) کنده بودند تا احمقاش فک کنند دارند تو یه جایی مثل حومه زندگی می کنن.
راستش را بخواهید هم ترجمه ی خانم زرگران وحشتناک است هم ترجمه (=ویرایش=نقد) خانم دیهیمی.
متأسفانه وضع ترجمه ی ادبی، یا به عبارت درست تر انفجار ترجمه ی ادبی (به قیاس مثلا انفجار جمعیت یا انفجار اطلاعات) در بیش از هشتاد درصد موارد همین است. حالا گیرم که ناشرها گاه گاهی هم شانس بیارند و مترجم خوبی تورشان بخورد. حتی با ادعای این که ما تیم تحریریه داریم و همه ی کارهامان را ویرایش می کنیم هم هیچ مشکلی حل نمی شود. مثلا فرض کنید همین کتاب را داده بودند خانم دیهیمی ویراستاری کند، که البته شغلشان هم ویراستاری و حتی ترجمه است. چقدر از اشتباهات مترجم را می توانست تصحیح کند؟ البته یک مقدار از آن ها را تصحیح می کرد، اما بسیاری را هم متوجه نمی شد یا نمی توانست درست بنویسد. کمااین که این را حتی در مورد این ده دوازده مورد هم که خودش از یکی از این جور ترجمه ها انتخاب کرده و مطمئنا با تمرکز و دقت بیشتری خواسته است صورت های تصحیح شده ی آن ها را بنویسد، می توانیم ببینیم. در پایان باید عرض کنم که بدترین ترجمه ها الآن در این مجموعه ها یا «سری دوزی»هایی است که ناشرها راه انداخته اند! اکثر دبیران اینجور مجموعه ها هرّ را از برّ تشخیص نمی دهند. و برای این که تعداد تولیدات را ببرند بالا و درآمد را بیشتر کنند از هر مترجمی ترجمه چاپ می کنند. اگر هم کسی بهشان بگوید بالای چشمتان ابروست خرخره اش را می جوند. موفق باشید!

    صادقی

    ha-ha به دیواره یا هر چیز دیگه ای گفته میشه که مرز یک محوطه رو مشخص می کنه و ارتفاع کمی داره و جلوی چشم انداز رو نمی گیره و معمولاً برای زمین های کشاورزی استفاده می شه و در این مورد با توجه به ادامه متن، ترجمه خانم دیهیمی درست هست.

      الف

      حتی اگر ha-ha را در معنای دومش (یعنی دیوار کوتاه) بگیریم باز ترجمه ی خانم دیهیمی درست نیست. پرچین گود نشسته چه ربطی به دیوار کوتاه دارد؟ اصلا پرچین «گود نشسته» و «کار گذاشتن» پرچین، اینها خودش غلط محض است! آن هم وقتی به قلم ویراستار جاری بشود! چه کسی تا حالا در زبان فارسی گفته مثلا «یک پرچین دور باغمان کار گذاشتیم»؟

        صادقی

        http://en.wikipedia.org/wiki/Ha-ha
        اگر به لینک بالا نگاه کنید، دلیل انتخاب اصطلاح “گود نشسته” رو از جانب مترجم متوجه میشید و همونطور که شما گفتید، فعل کار گذاشتن در چنین مواردی به کار نمی ره. ولی احتمالاً مترجم این دیواره رو چیزی به عنوان تله فرض کرده و از این فعل استفاده کرده…
        بحثی روی ترجمه-ویرایش خانم دیهیمی ندارم که مشخصاً دچار اشتباهات فاحشی شدن. و با بقیه نظرتون در کامنت اول کاملاً موافقم. اما بهتره برای ایراد گرفتن و تصحیح فقط پانزده موردی که ایشون در این متن آوردن، وقت کافی برای جستجو گذاشته بشه و برای نشون دادن ترجمه اشتباه، از ترجمه اشتباه تری استفاده نشه. (بعضی از دوستان، حتی از ترجمه های کاملاً صحیح ایشون هم ایراد گرفتن).
        موفق باشید

          الف

          اختیار دارید! آن جمله دو جور معنی می دهد. ha-ha for the در آن جمله «واسه ی خنده» یا «واسه ی خنده اش» هم معنی می دهد. ترجمه ی من اشتباه نیست. اشتباه از مترجم و منتقد است که هیچ کدام این معنی را متوجه نشدند. من فقط توضیح ندادم که جمله ی انگلیسی ایهام دارد. چون همه چیز را که نمی شود در یک کامنت توضیح داد. همین.

          صادقی

          منظورم از ترجمه اشتباه تر، ترجمه اولیه شما بود که ha-ha را معادل “قاه قاه – واسه خنده” در نظر گرفته بودید.

          الف

          “برای ایراد گرفتن و تصحیح فقط پانزده موردی که ایشون در این متن آوردن، وقت کافی برای جستجو گذاشته بشه و برای نشون دادن ترجمه اشتباه، از ترجمه اشتباه تری استفاده نشه.”
          عزیز من، آن لینک که نظر من را تأیید می کنه! آن عکسی که برای ha-ha گذاشتن کجاش «پرچین» است؟ آن که همان دیوار کوتاه است! همان که من گفته¬ام! اصلا تو معنی ha-ha کجاش «گود نشستن» هست؟ در کجای جمله ی نویسنده چنین مفهومی را می شود استنباط کرد؟ «کار گذاشتن» را که خوب است خودت می پذیری اشتباه است. فقط نمی دانم برای چه همچنان دنبال توجیه هستی!

یاسین محمدی

متأسف‌ام برای کسانی که حتا جسارت فاش کردن هویتشان را ندارند و زبانشان جز به ناسزا نمی‌چرخد. کاش ریشه‌ی این کینه را می‌دانستم که انگار حتا نوشته‌ی مرا نخوانده، چشم بسته و دهان گشوده. شمایی که تهمت می‌زنی و بهتان می‌بندی، اول این‌که خودت را نشان بده، چه ترسی داری؟ بعد اگر سندی دال بر وابستگی افراز به هر جایی داری ، مدیون جامعه ادبی و تاریخ هستی اگر نشان‌اش ندهی و افشایش نکنی، اما اگر نداشته باشی. دلیل پنهان کردن هویتت را بیشتر خواهم فهمید، چراکه افترا بار حقوقی دارد و تو از آن گریزانی. درمورد خبرگزاری آنا که من در آن‌جا دبیر گروه فرهنگی هستم؛ این خبرگزاری اخبار همه ناشران ازجمله افراز را پوشش می‌دهد و هر ناشری خبر انتشار آثارش را بفرستد منعکس می‌شود. درمورد جایزه ادبی مهرگان؛ باعث تأسف است که یکی از معدود نقاطی که هنوز در میان گردانندگانش شرافت ادبی وجود دارد، مورد افترا و توهین قرار بگیرد. برگزارکنندگان این جایزه دامنشان پاک‌تر از آن است که من بخواهم دفاع کنم از ایشان. این سایت هم بد نیست مشخص کند می‌خواهد یک سایت حرفه‌ای باشد، یا بقول خودش شبکه اطلاع‌رسانی کتاب، یا پایگاهی برای هتاکان و ناسزاگویان.

عیبجو

البته ایرادهایی که به منتقد گرفته‌اید با ایرادهای مترجم کتاب تومانی هفت صنار فرق دارد. ترجمه‌ی کتاب اصلی را فقط می‌شود با کلمه‌ی «افتضاح» توصیف کرد (اگر بخواهیم خیلی مودب باشیم).

    فراز

    بله درست می فرمایید. چه کسی به خودش اجازه می دهد به «سس نان» بگوید افتضاح! یا همین طور به خانوادۀ بطلمیوس ، کرسی «ایزد » عشق، که نه فقط بستر را تبدیل به تخت پادشاهی کرده بلکه اروس را هم با عمل جراحی محیرالعقولی به مرد تبدیل کرده!

      عیبجو

      سس نان داریم! در پاسخ کامنت آقای علیانی لینکش را گذاشته‌اند. اروس (ایزد عشق) هم بدون نیاز به هیچ عمل جراحی محیرالعقولی مرد است. بابا جان، قبل از این که هر حرفی را که به ذهنتان می‌رسد بنویسید، یک جست‌وجویی بکنید.

        کورش علیانی

        در مورد سس نان همان‌جا توضیح دادم.

هومن

The Maid of Turkey یعنی دوشیزۀ ترک. Maid یعنی دوشیزه، در حالی که بانو را برای خطاب به زن شوهر کرده به کار می برند. Turkey هم، همچنان که در یکی از کامنت ها آمده، به معنی ترکیه است نه ترکستان.
If Queen Elizabeth had been a Ptolemy هم یعنی ملکه ایزابت اگر بطلمیوس بود، یا اگر یک بطلمیوس دیگر بود. آن چیزی که منتقد می گوید از لحاظ منطقی غلط است. برای این که ممکن است کسی جزء خانواده ی بطلمیوس باشد اما مثل بطلمیوس فکر نکند. وانگهی، مگر بطلمیوس اسم خانوادگی بطلمیوس بوده؟ آن زمان که مثل حالا نبوده هر کس یک اسم کوچک و یک اسم خانوادگی داشته باشد. , .
حقیقت این است منتقد هم در همین یک نقد نه چندان طولانی تقریبا به همان نسبت دچار خطا شده که مترجم آرکادیا در ترجمه ی آن کتاب مرتکب شده. خاصیت نقدهای ضعیف یا حتی نه چندان قوی همین است. متأسفانه خود منتقد را هم شدیداً در معرض قضاوت قرار داده نقد می کند!

افراز

میان مترجمان و نویسندگان ایرانی رسم بسیار حقیرانه ای بر قراست مبنی بر این که آنهایی که وابستگی هایی به رسانه ها یا محفل ها یا بعضی اشخاص صاحب نفوذ دارند شروع می کنند به کوبیدن آنهایی که چنین وابستگی هایی ندارند تا مثلا اسمی در کنند! رسانه ها هم متأسفانه از این مسئله استقبال می کنند. همین نقد این خانم نشان می دهد خود او هم در مقام مترجم هیچ امتیازی بر مترجم آرکادیا ندارد اما به خودش جرئت و اجازه می دهد علیه او نقادی بکند! من نمی دانم مجلۀ صدا اگر چنین نقدی علیه خود این خانم منتقد و پدر ایشان نوشته شود باز هم حاضر می شود آن را چاپ کند؟

    عیبجو

    بمیرم برای شما که هیچ وابستگی ندارید و دستتان به جایی بند نیست. خبرگزاری آنا را که به ویترین انتشاراتتان تبدیل کرده‌اید. چرا بیکار نشسته‌اید؟

      مرام

      یا همین طور جایزۀ مهرگان، که هر چه افراز چاپ کرده بود در لیست نامزدهای آن جایزه بود! بدون احساس حتی یک ذره شرم و خجالتی!

    یاسین محمدی

    دوستان لطف کنند به نام انتشارات افراز کامنت نگذارند. ارتباط این کامنت با افراز را رد می‌کنم. انتشارات افراز قصد مداخله در این بحث را ندارد و مترجم اثر بهترین مرجع برای پاسخ‌گویی به محتوای ترجمه است. آقای اصیل شما هم با یک کامنت فیک هیجان‌زده نشوید و تخریب نکنید. انتشارات افراز با تلاش، سرمایه‌گذاری و کمکی که به حوزه ادبیات نمایشی کرده شایسته این لحن شما نیست. دوست دارید کلا تعطیل کنیم برویم پی کار دیگری تا خوشحال خوشحال بشوید؟ شرمنده، این کار را نمی‌کنیم.
    ضمنا می‌شود با اسم مهرداد اصیل توی هر سایتی هر کامنتی گذاشت.

    مهرداد اصیل

    ۱- اصل مسئله کیفیت آثاری از جمله این کتاب است که در انتشارات شما منتشر می‌شود و بهتر است به جای بهتان و تهمت زدن به نویسنده و خانواده‌اش فکری به حال کیفیت آثار منتشره‌تان بکنید.
    ۲- شما نقدی بر آثار ایشون و پدرشان بنویسید و اگر هم کسی منتشر نکرد خوشبختانه فضای مجازی به شما کمک خواهد کرد در انتشار مطلبتان.

استاد زبان انگلیسی

couch کجا معنی کرسی می دهد، سرکار خانم منتقد؟! Couch چیزی است که رویش دراز می کشند، اما کرسی چیزی است که رویش می نشینند یا جلوس می کنند. یا هیچ می دانی «ترکستان» جایی طرف های چین بوده و Turkey به ترکیه ی امروزی می گویند؟ یا همین طور Do the reviews read like Byron, . فکر می کنی خودت این را خیلی خوب فهمیدی؟ این جمله این را می گوید: نقدها که نوشته هایی مثل دیوان بایرون نیستند، مثل نقدهای بایرون بر وردورث هستند! بله، سرکار خانم منتقد! شما هم منتقد خوبی نیستید.

کورش علیانی

خانم دیهیمی «سس نان» به ساندویچ‌هاشان می‌زنند؟ بعد از bread نقطه آمده. ترجمه‌ی (احتمالا) درست‌تر از آنچه خانم دیهیمی می‌گوید، این است:
«رذل، نوشته اینو برای شام به سگش هم نمی‌ده، حتی اگه لای نون بپیچنش و به‌ش سس بزنن و توش رو پر شاه‌بلوط کنن.»
و ماجرا همین است. ترجمه‌ی «بی‌خطا» تخیلی است. ترجمه همیشه جای بهتر شدن دارد.

    عیبجو

    نقطه بعد از bread به علت چپ و راست شدن پاراگراف‌ها آنجا افتاده و در واقع باید در آخر پاراگراف گذاشته شود، همان‌طور که در بقیه‌ی جملات انگلیسی هم اشکالات مشابهی در نشانه‌گذاری‌ها وجود دارد. «سس نان» هم داریم جناب علیانی. لینکش را بالا گذاشته‌اند.

      کورش علیانی

      من نگفتم سس نان نداریم. جایی چنین چیزی گفتم؟ گفتم سس نان را به ساندویچ نمی‌زنند. به همان مقاله‌ی ویکیپدیا نگاه کنید.

    صادقی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *