آینده مال جوان‌هاست
عبدالحسین آذرنگ در گفتگو با روزنامه اعتماد: جامعه‌های خلاق و مولد بیش از جامعه‌های دیگر ترجمه می‌کنند

عبدالحسین آذرنگ، نویسنده، مترجم و پژوهشگر در زمینه چاپ و نشر و مسائل مربوط به کتاب روز سه‌شنبه ۶ مرداد با روزنامه اعتماد مصاحبه‌ای انجام داده و در آن علاوه بر تاریخ ترجمه به مسائل روز در این حوزه نیز پرداخته است. بخش‌هایی از این مصاحبه را که بیشتر به مسائل ترجمه در دوران ما مربوط می‌شود می‌توانید در قفسه مطالعه کنید و در صورتی که تمایل داشته باشید، مصاحبه کامل از اینجا  در دسترس است.

 شما در مقدمه کتاب تاریخ ترجمه در ایران (تهران، ققنوس، ۱۳۹۴)، که به تازگی منتشر شده است، نکته بسیار مهمی را متذکر شده‌اید که می‌توان بحث را با آن پیش برد. شما در این مقدمه نوشته‌اید: «در این کتاب به دیدگاهی توجه شده است که ترجمه را تابع نیاز می‌داند و بر انتقال فرهنگی از راه ترجمه تاکید می‌ورزد. از این رو ترجمه‌ها را از این دیدگاه نمی‌توان از زمینه فرهنگی آنها منتزع کرد. بر این پایه ترجمه به خودی خود و بدون انگیزه و محرک‌های لازم و کافی صورت نمی‌گیرد یا به ندرت صورت می‌گیرد» (نقل با اندکی تغییر) بر این اساس پرسش نخست این است که این نیاز چیست؟ به عبارت دیگر چرا یک جامعه فرهنگی رو به ترجمه می‌آورد و چه چیزهایی را ترجمه می‌کند؟

مترجمان در زبان‌های مبدا از میان آثار مختلف، از میان انواع نویسندگان، مولفان، پژوهشگران و هنرمندان انتخاب می‌کنند. بعید است که مترجمی همین‌طوری دست ببرد و کتابی را بردارد و بعد ترجمه کند. از هر مترجمی که دلیل ترجمه هر اثرش را بپرسید، به شما خواهد گفت چرا آن را برگزیده و به فارسی برگردانده است. اگر هم ناشری به او سفارش ترجمه داده باشد، دلیل انتخاب ناشر را برای ترجمه می‌داند. انتخاب اثر از میان آثار متعدد دلایل گزینشی دارد که عمده‌ترین آن نیاز جامعه در زبان مقصد، یا کمبود و خلئی است که مترجم در زبان مقصد احساس می‌کند. مترجم با ترجمه، معمولا بر زبان و فرهنگ خود چیز تازه‌ای می‌افزاید، مگر آنکه مترجمانی باشند که هدف‌های دیگری را از ترجمه دنبال می‌کنند.

برخی می‌گویند یکی- فقط یکی- از علل فقدان اندیشه و نوآوری در ایران معاصر گسترش و غلبه ترجمه بوده است. به عبارت دیگر ایشان می‌گویند ترجمه‌ها باعث کاهش اعتماد به نفس و غلبه تقلید شد. دیدگاه شما درباره این ارزیابی چیست؟ آیا با آن موافقید یا خیر؟

ostadanبنده از بیخ و بن با این دیدگاه مخالفم. مدافعان این نظر مدافعان تنبلی فکری، تن آسانان بیزار از حرکت، مخالفان تحول و تجدد و تغییر و خلاصه کسانی هستند که هر چرخشی در جامعه آرامش آنها را به هم می‌زند، یا خواب سنگین‌شان را آشفته می‌کند. جامعه در تکاپو و پویا به کمبودها، کاستی‌ها و خلأهای خود حساسیت نشان می‌دهد و می‌خواهد آنها را از بین ببرد. به همین دلیل کنجکاو و جست‌وجوگر است. می‌جوید، می‌کاود تا بهترین، ساده‌ترین و سریع‌ترین راه‌ها را برای برطرف کردن آنها بیابد. باز به همین دلیل است که جامعه‌های خلاق و مولد بیش از جامعه‌های دیگر ترجمه می‌کنند. معنای این سخن این است که حتما کتاب‌های خارجی را بگیرند از اول تا آخر ترجمه و بعد منتشر کنند؛ معنایش این است که به ترجمه نیازمندترند، به زبان‌های مختلف و متعدد تسلط می‌یابند، آثار را در آن زبان‌ها می‌خوانند و مطابق نیازشان و امکانات‌شان ترجمه می‌کنند، یا نکته‌ها را از آنها برمی‌گیرند. شما ملاحظه بفرمایید چقدر اثر فرانسوی و آلمانی و اسپانیایی به انگلیسی ترجمه شده است. آیا در زبان‌های بین‌المللی و رایج‌تر دنیا می‌شود اثر کلاسیک مهمی را یافت که ترجمه نشده باشد؟ تمدن غرب در دوره‌ای که داشت مراحل نخستین تکوین خود را می‌گذراند، چرا منابع اسلامی و یونانی را ترجمه می‌کرد و از سر اثری که در آن اهمیتی می‌دید، نمی‌گذشت؟ سیر تحول و پیشرفت به اندیشه نیاز دارد و چون از اندیشه مایه می‌گیرد، باید همه اندیشه‌ها را بشناسد، درست و خوب بشناسد، تا بتواند از آن میان انتخاب کند. امیدوارم علاقه مندان به این موضوع، برای نمونه درباره سوئد، ژاپن، چین و برزیل امروز مطالعه کنند و ببینند این کشورها، در زمینه های علمی و فنی، چه سیاست‌ها، برنامه‌ها و روش‌هایی برای ترجمه پیش گرفته‌اند.

از سوی دیگر برخی مسیری کاملا متفاوت را پیموده‌اند و می‌گویند اتفاقا ما باید ترجمه کنیم و هنوز به مرحله‌ای نرسیده‌ایم که بتوانیم تالیف کنیم. به همین دلیل هم آنچه به ظاهر در دوران جدید عنوان تالیف یافته وصله پینه‌هایی ترجمه‌ای است که در آنها در بدترین حالت نویسنده می‌کوشد منبع حرف‌هایش را پنهان کند و آنها را به اسم خود جا بزند. در این زمینه چطور فکر می کنید؟

بهتر است از افراط و تفریط دوری کنیم و برویم در مسیر اعتدال. خودباختگان، ازدست دادگان اعتماد به نفس، ناباوران به خود، منفی‌بافان، کسانی که مرغ همسایه را غاز می‌بینند، تحقیرکنندگان دستاوردهای ملی و بومی و خودی خطرها و زیان‌هایشان از دسته قبل کمتر نیست. کسی منکر سوءاستفاده‌ها، کتاب‌سازی‌ها، جعل مطلب، تجارت پرسود نوشتن پایان‌نامه‌های دانشگاهی و مقاله‌های علمی برای چاپ در نشریه‌های خارجی و امثال اینها نیست. اینها وجود دارد، انکارپذیر نیست و اسباب ننگ و سرافکندگی جامعه ما است و حتما باید راهی برای رها شدن از چنگ این پدیده شرم‌آور یافت. تجربه‌های جامعه‌های دیگر در این زمینه می‌تواند به ما کمک کند. سال‌ها پیش، پیش از انقلاب، عده‌ای می‌رفتند فرانسه و ظرف چند ماه مدرک دکتری اونیورسیته می‌گرفتند و می‌آمدند. آنجا هم عده‌ای بودند که پول می‌گرفتند و پایان‌نامه دکترا می‌نوشتند. اما وقتی دکترای اونیورسیته بی‌اعتبار شد و با آن مدرک دیگر نمی‌شد کاری کرد، روش تغییر کرد وآن کار و کسب هم تعطیل شد. به هر حال یافتن راه حل دوری از این گونه تخلفات دشوار نیست؛ البته زمانی دشوار نیست که دانشگاه‌های ما شأن آموزشی و پژوهشی خودشان را بازبیابند. دانشگاه اگر جدی باشد، هیچ دانشجویی نمی‌تواند با پایان‌نامه غیرواقعی از سد آن بگذرد. فراتر از این، چنانچه جامعه در مسیر توسعه گام بردارد، منفی‌بافان و تن‌آسان و مبلغان رخوت و بی‌تحرکی را خود به خود الک می‌کند. حرکت که به سمت توسعه آغاز شود، تازه ضرورت‌های ترجمه جدی و دقیق خودش را نشان می‌دهد. از آنجا که بنا‌به‌این اصل: هرجامعه‌ای امکانات توسعه داشته باشد، نمی‌توان راه را بر توسعه آن بست و از آنجا که جامعه ما همه امکانات بالقوه توسعه را در اختیار دارد، روند توسعه جدی دیر یا زود آغاز خواهد شد و نیاز به ترجمه به صورت مبرم در همه زمینه‌ها به میان خواهد آمد و موج تازه‌ای در ترجمه آغاز خواهد شد. این، پیشگویی نیست، بلکه روندی است که وقوع آن را در همه جامعه‌های توسعه یافته می‌توان دید.

شما خودتان از مترجمانی هستید که در حوزه‌های فلسفه، تاریخ علم، تاریخ فلسفه و تاریخ ترجمه کرده‌اید و قطعا با این بحث هم آشنا هستید که برخی می‌گویند ترجمه باید زبان معیار داشته باشد (حالا به حمایت یک نهاد فرهنگی خصوصی یا دولتی) و برخی نیز از تکثر سلیقه‌ها دفاع می‌کنند و مخالف چنین تصمیم‌گیری هستند. دیدگاه شما در این زمینه چیست؟ آیا فکر می‌کنید اجماع زبانی برای مفاهیم را باید یک نهاد ایجاد کند یا بر اساس توافق بین الاذهانی میان کارورزان زبان و تولیدکنندگان متن این اجماع پدید می‌آید؟

هیچ کار خلاقانه‌ای دستوری نیست. با دستور و بخشنامه نمی‌توان روندهای آفرینشگرانه داشت. تعیین کننده‌ترین عامل، روند قدرتمند نقد و ارزش‌شناسی و ارزش‌یابی است. هر نهادی که مطابق قانون یا بر پایه ضرورتی تشکیل شده است، کار خودش را باید بکند، نه اینکه برای نهادها، روندها، جریان‌ها تعیین تکلیف کند. ترجمه، کار مکانیکی و ماشینی نیست، فعالیتی آفرینشگرانه و بهره مند از عناصر هنری و مبتنی بر شم، ذوق و دانش زبانی است. این فعالیت به مرور، طی زمان، در گلاویز شدن با مفاهیم، عرصه‌ها و زمینه‌های مختلف، در تعامل با خوانندگان، در پاسخ گفتن به نیازها و ضرورت‌ها شکل می‌گیرد و روند نقادی و ارزشیابی در پرداختن و صیقل دادن به آن، نیز سرند کردن آن، موثرترین نقش را دارد. زبان معیار، زبانی با ویژگی‌های ثابت و لایتغیر نیست، زبانی است که بر سر کاربردهای آن در عرصه سهل و ساده‌ترین و پذیرفته‌شده‌ترین شکل انتقال، تفاهمی گسترده صورت بگیرد. این زبان به مرور و با نقد و نکته سنجی این ویژگی شاخص را کسب می‌کند که هموارترین و بی‌ابهام و کم‌ابهام‌ترین مسیر انتقال باشد، انتقال مفاهیم و مقاصد میان ذهن‌ها در جامعه زبانی مدنظر. بنابراین، برای دست یافتن به زبانی که به تعبیر جنابعالی «زبان معیار»، یا زبان پذیرفته‌شده و مراعات‌شده از سوی اکثریت کسانی است که هدف‌شان از نوشتن و منتشر‌کردن انتقال مقصود است، جز بیشتر نوشتن، بیشتر ترجمه کردن، بیشتر نقد کردن، بیشتر دقت ورزیدن و بیشتر تامل‌کردن در انطباق‌ها و سازگاری‌ها، ظاهرا راه دیگری نیست.

در سال‌های اخیر شاهد تکثر مترجمان و ترجمه‌ها هستیم. سطح و تنوع این آثار تا حدی است که بسیاری از دوران جدیدی در ترجمه سخن می‌گویند. دورانی البته منحط! یعنی می‌گویند ترجمه‌های جدید جوانان اولا از آثاری جدی و کلاسیک نیست و ثانیا این ترجمه‌ها غیرقابل استفاده است. به عبارت دیگر ایشان می‌گویند ما در دوران حاضر مترجمانی چون عنایت و بزرگمهر و لطفی و مجتبوی و آشوری و… نداریم و نسل مترجمانی چون نجف دریابندری، محمد قاضی، به آذین، ابوالحسن نجفی، عبدالله توکل، رضا سیدحسینی، عبدالله کوثری و عزت‌الله فولادوند و امثال آنها تکرار نمی‌شود. دیدگاه شما در این زمینه چیست؟

Tarikh-e-Tarjomehبله، بنده هم از این حرف‌ها زیاد می‌شنوم. باید عرض کنم که آینده مال ما نیست، مال جوان‌هاست. آنها حق دارند آینده‌شان را آن طور که می‌خواهند بسازند. هیچ نسلی حق ندارد ارزش‌های خودش را به آیندگان تحمیل کند اگر نسلی بخواهد وظیفه‌اش را درست انجام بدهد، می‌تواند ارزش‌هایش را به نسل بعد از خود درست بشناساند، به آن نسل درست منتقل کند، و اگر هم خواست از ارزش‌های خودش جانانه، اما مستدل، دفاع کند. این گونه فغان و فریادها که بلند می‌شود و واویلا به راه می‌اندازد که ارزش‌های گذشته فلان و بهمان شده و نسل کنونی دارد آنها را نابود می‌کند، ارزشی بیش از زنجموره ندارد. بله، پس از هر انقلابی، موج نیرومند نیست انگارانه (نیهیلیستی) و ارزش‌ستیزانه راه می‌افتد. این را باید خوب درک کرد، اما به محض آنکه توفان انقلاب آرام بگیرد و حرکت به سمت توسعه آغاز شود، از میان جوانان نسلی سر برمی‌آورد که ارزش‌های پیش از خود را خوب می‌شناسد، خوب نقادی می‌کند و نمی‌گذارد هیچ ارزی بی‌استفاده بماند یا به آینده منتقل نشود. در میان انبوه جوانان نیست‌انگار ما و نیز جوانانی که رخت برمی‌کشند و مصایب کمرشکن مهاجرت را با انواع تحقیرها و تخفیف‌ها به جان می‌خرند که در زادبوم خود نمانند، نخبگانی دیده می‌شوند که نه تنها تداوم بخش راه بزرگان پیشین هستند، بلکه آن راه را بهتر از پیشینیان خود سپری خواهند کرد. ما نگران آنها نباشیم، خودمان را درست ارزیابی کنیم و ببینیم آنچه باید به نسل پس از خود انتقال بدهیم، درست و کامل منتقل می‌کنیم یا نه.

و آخرین پرسش اینکه آیا فکر می‌کنید که ترجمه در زمان ما رو به سوی انحطاط گذاشته است؟ راه حل چیست؟

بنده اصلا این طور فکر نمی‌کنم. عصر ما از عصرهای درخشان ترجمه است. از میان جوانان ما مترجمان بزرگی برخاسته‌اند که افتخار عرصه ترجمه هستند. انگیزه در شماری از مترجمان همروزگار ما بسیار قوی است. شمار این مترجمان زمانی افزون خواهد شد و دامنه تاثیرهای آنها موقعی گسترده‌تر خواهد شد که روند توسعه همه جانبه آغاز شود و بتوان پیشروی آن را در همه زمینه‌ها، به ویژه در عرصه‌های آموزشی، پژوهشی، فرهنگی، علمی، فنی، هنری دید. من که عمرم کفاف نمی‌دهد، اما امیدوارم شما شاهد توسعه همه سویه این کشور دیرینه سال با فرهنگ و تمدن باشید.

 

۱۷ مرداد ۹۴ بایگانی

دیدگاه‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *